قاصدک
سلام چند ماهی میشه شبا از هوای ابری بیزارم. آخه ماه رو نگاه میکنم. ماه ! ماهی ماه! حرف دلم را برایش میگویم. گاهی میشود واسطه ی من و خدا. گاهی میشود واسطه ی من و یک دوست. دوستی قدیمی. دوستی که فاصله ی بینمون حریف خاطرهامون نشده! گاهی میشود واسطه ی من و سوم شخص ثالث. گاهی ماه را نگاه میکنم و دعا میکنم. گاهی ماه را نگاه میکنم و روی ماه خداوند را میبوسم. گاهی ماه را نگاه میکنم و گلایه میکنم. در تمام این گاهی ها ، در تمام این شبهای با ماه همنشین شدن. شعر شهریار در ذهنم پا میگذارد. امشب ای ماه تو بر دردِ دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من میدانم که تو از دوری خورشید چها میبینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی بسر بالینی هر شب از حسرت ماهی و من و یکدامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه ی مهتاب غم ازدل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که تو ام آیینه ی بخت غبار آگینی باغبان خار ندامت به جگر میشکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی کی بر این کلبه ی طوفانزده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آور فروردینی شهریارا گر آئین محبت باشد جاودان زی که بدنیای بهشت آئینی

| Design By : Night Skin |


