قاصدک
سلام یک سال و چند روز از تولد تو وبلاگ فسقلی من میگذرد. یک سال و چند روز از اولین خانه ی مجازیم. در این دنیای بسیار بزرگ خیلی کوچک. یک سال و چند روز است که دارم شب و روز با تو ؛ قاصدکم زندگی میکنم. یک سال و چند روز است به چشمان قاصدکم زل میزنم و میگویم قاصدک حرف دلم را تو فقط میدانی! یک سال و چند روز است خط خطی ات کردم. یک سال و چند روز است قلمم کیبورد و تو ورقم بودی! یک سال و چند روز است که تو دلخوریم را ، شادیم را ، خنده ام را ، غمم را، گریه ام را، در خود جا دادی و دم نزدی. وقتی به این فکر میکنم که سال پیش چه اتفاقی افتاد که به سرم زد تو رو بنا کنم. یه لبخندی که نمیدونم تلخه یا شیرین میشینه گوشه ی لبم و خدا رو شکر میکنم که راحت شدم و حل شد. هر کی ندونه تو که میدونی چی کشیدم. بلاخره برای تو گفته بودم اشتباهم رو...... اصلا ولش کن. امروز روز توِ. امروز قرار نیست توی صفحه ی تو اثری از غم باشه ، گفتم که خدا رو شکر که حل شد! اولین پستت رو یادته، نوشته بودم یه اتفاق باعث شد من هم بشم صاحب وبلاگ. خانم میترا لبافی اومد و نوشت "نمیدونم چه اتفاقی بوده ولی حتما اتفاق خوبی بوده." خودت خوب میدونی اتفاقش خوب نبود. اما پشت هر غمی یه شادی منتظر نشسته که یه وقت مناسب سرک بکشه و شادی من هم مدتیه سرک کشیده! و باز هم خدا رو شکر! بزار اعتراف بکنم ؛ چقد بی معرفتی کردم من در حقت. میدونی، اون موقع رو میگم که تصمیم بر حذف داشتم. اون موقعی که فاصله ی بین بودن و نبودن تو یه کلیک بود ؛ و الان چقدر خوشحالم که کلیک نکردم! چه روزایی داشتیم اینجا. خودت خوب میدونی که نوشته هاهم اینجا سانسور شد و حتی عکس ها هم . خودت خوب میدونی چه پست هایی رو خواستم بزارم و نزاشتم. چه پست هایی داشتی تو فسقلی من. قاصدک من! بعضی از پست ها شیرین بود و خاطره انگیز: سفرنامه ی کربلا- یا روز قبل از اینکه معتکف بشم. بعضی از پست ها کار خیر بود و خاطره شد: خیزش عروسکی گاهی سیاسی شدی: " اوباما با خودت باش نمیخواهد با ما باشی" گاهی هم نگران کردی: " مریض شده اصلا حالش خوب نیست." اون پستی که راجع به 20:30 بود. گاهی دنبال کودکی گمشده ام بودم؛ از تو چه پنهون هنوز هم پیدایش نکردم. گاهی با خوندن نظرات، دستم رو روی سرم فشار میدادم که چیزی شبیه شاخ درنیارم. " اون پستی که راجع به اهدای اعضا بود و عده ای فکر کردن من واقعا گیرنده ی عضو بودم". به هر حال یک سال و چند روز از تولد تو وبلاگ فسقلی من میگذرد. ببخشم که چرا سر یک سالگی ، یعنی سوم خرداد جشن تولدت رو نگرفتم. هم دهه فاطمیه بود و هم اتفاق های دیگه باعث شد چند روز تولدت به تاخییر بیافته! اما مهم تویی قاصدک کوچولوی من! مهم اینه که دیگه هیچ وقت فکر حذف کردن تو به سرم نمیزنه اگه حتی دوباره همون فکرا بیاد تو ذهنم ، حتی اگه دلخور بشم ، حتی اگه کم بیارم.( که نمیارم) برای من و قاصدکم دعا کنید لطفا! ***1. پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد مبارک. ***2.خدایا اندکی جنبه به این اصلاح طلب ها عنایت بفرما! حالا خوبه آقای موسوی اعلام نکردن که جر زدن! خدا همیشه پشت و پناهت یاعلی *** امروز تهران میدان ولیعصر (عج) راهپیمایی طرفداران هر چهار نامزد ریاست جمهوری بود. برای اینکه به امریکا و انگلیس و آلمان و ایتالیا و فرانسه و ….بفهمونن که ما هر اتفاقی هم که بیافته اول از همه وحدت خودمون رو حفظ میکنیم . حالا در این میان آقای میر حسین موسوی که همه ی این بچه بازی ها زیر سر ایشون به نحوی قهر کردن و اعلامیه دادن که نه من و نه هیچ کدام از طرفدارام به میدان ولی عصر نمیریم و توی هیچ راهپیمایی شرکت نمیکنیم. حالا قضاوت با خودتون این آشوب های که این چند شب در تهران و چند شهر بزرگ ایرانِ ،اصلا ربطی به آقای موسوی نداره! همشون اراذل و اوباش تشریف دارن؟! آخه کی باور میکنه! من نمیگم همه از عوامل آقای موسوی هستن. اما طرفدارها و خود اقای موسوی هم کم تقصیر ندارن. اگه اعتراضی هست ، قانونی هم هست. فقط چند روز صبر میخواد. این بازی ها چیه؟!؟ از قبل انتخابات هم شایعه انداختن که انتخابات سالم نیست و آقای هاشمی رفسنجانی هم که الان همه جا ذکر و خیرشونِ، صحت انتخابات رو اعلام کردن. اگه انتخابات ایران انتصابات بود، یه کاری میکردن که هشت سال آقای خاتمی روی کار نباشه.
یک سال و چند روز.
| Design By : Night Skin |



