تبليغاتX
قاصدک


قاصدک



سخن از ماندن نيست
من و تو رهگذريم

 

 

ماجرا از این جا شروع شد که توی وب گردی ها ی آخره شبم وقتی رفته بودم به

یه بلاگ و همون طوری داشنم صفحه ی بلاگ رو بالا پایین میکردم  چشمم خورد به لینک آخرین مطالب کامران نجف زاده فهمیدم آپ کرده با اسمه یه خواهش سریع رفتم و مطلب رو خوندم.

فکر کنم  نود درصد از کسایی که به بلاگ من سر میزنن  توی وب گردی هاشون همیشه به بلاگ  یادداشت های یک خبرنگار سر  میزنن و الان میدونن که داستان این نوشته چیه! اما برای اون ده درصد باقیمونده باید بگم که آقای نجف زاده باعث یه کار خیر شده.باعث شده که من-تو بذر شادی رو توی چشمای معصوم یه کودک بکاریم. با یه اسباب بازی کوچولو یا ... فکرش از ایشون بود من هم سعی میکنیم انجام بدم.

مگه من و تو شیعه ی علی (ع) نیستیم...، باور کن فقط یه ذره همت میخواد.

حتما میتونی برق نگاه اون دختر بچه ای که بهش یه عروسک میدی یا پسر بچه ای که بهش یه توپ میدی رو تجسم کنی.

راستی نزدیک های مهر هم هست بیا کاری کنیم که اون دختر و پسره هفت ساله ای که برای باره اول میخوان برن به مدرسه سره زنگ نقاشی ، نقاشی هاشون سیاه و سفید نمونه.

 

به آدرس زیر هم برو که کامل در جریان قرار بگیری.

http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_73.php

 

نوشته شده در سیزدهم شهریور 1387ساعت 16:3 توسط زهرا|


Design By : Night Skin