تبليغاتX

قاصدک

best site for iranian
 

 

اَللهُمَ اَشفِِعِ کُلَ مَریض

 

**برای سلامتی کیمیا دعا کن**

 

 

 

 

 

لینک نوشته

معرفی نامه

سلام

خدایا!

دلم حاضرکن، یا نماز بی دل بپذیر.( رابعه عَدَویه)

 

از روزی که برای تولدم فاطمه (محکم) بهم گفت: از خودت بیشتر برامون بنویس بزار بیشتر باهات آشنا بشیم به این فکر افتادم که یه پستم رو اختصاص بدم به معرفی نامه.

از خودم میگم . فقط اگر پراکنده نوشتم ، منو ببخش.

 

اسمم زهرا ست.

چادر سر میکنم و به چادری که سر میکنم اعتقاد قلبی دارم.

متولد سال 1369 هستم.

بچه ی آخر یه خانواده ی چهار نفری.

اگر چه فقط یه خواهر دارم اما آبجی های مجازی ام برام عینه خواهر  خودمن یعنی آبجی های حقیقی حقیقی. برادر ندارم اما به لطف این دنیای مجازی چنتا برادر مهربون پیدا کردم.

***

رشته ی تحصیلیم کار و دانش بود اما از تو چه پنهون زیاد از رشتم خوشم نمیاد، میخوام  دانشگاه علمی وکاربردی روانشناسی بخونم. امسال پودمانی قبول شدم اما نه روانشناسی برای همین هم گذاشتم متمرکز شرکت کنم که دفترچه هاش آذر میاد.

خیلی ها بهم گفتن تو که پودمانی قبول شدی برو اما من میگم آدم چون یه بار زندگی میکنه همون یه بار هم باید بره سراغه علاقش که فردا پس فردا نگه ای کاش میرفتم سراغ رشته ای که دوست داشتم.

***

آهنگ زیاد گوش میدم. یعنی هر وقت میشینم پای کامپیوتر اولین کاری که میکنم میرم تو  Media Player . به جز اون هم یا با گوشی آهنگ گوش میدم یا رادیو و تلوزیون روشنه. اصولا اگر روبه راه بشم از سکوت بدم میاد. ولی خدا نیاره وقتی که رو به راه نباشم با میت مو نمیزنم.

میگفتم آهنگ زیاد گوش میدم از بین خواننده های هم دو نفر هستن که اگر کاست بدن بی برو برگشت میرم و میخرم . 1- احسان خواجه امیری2- علی لهراسبی

اما  بقیه خواننده ها هم خدا نگه داره دوست و آشنا یا CD و کاستشون رو از اونا میگیرم یا از دنیای بزرگ مجازی دانلود میکنم.

کار های محمد اصفهانی و مجید اخشابی و محمد علیزاده و بعضی از کارهای رضا صادقی و یا محسن چاووشی رو هم دوست دارم. به بعضی از آهنگ ها معتاد میشم مثلا سلام آخر خواجه امیری که اگه تو روز یه بار گوش ندم روزم شب نمیشه ، بعضی از آهنگ ها رو هم تا نصفه گوش نداده Delete میکنم.

توی ترانه سرا ها کار های افشین یداللهی و اهورا ایمان و سیاوش پور شیر محمد بعضی از کارهای نیلوفر لاری پور و فرزاد حسنی رو هم دوست دارم.

به سهراب سپهری علاقه ی خاصی دارم. هشت کتابش همیشه باهامه.از نثر جبران خلیل جبران خوشم میاد. عاشقه شعر های قیصر امین پورم. از لسان الغیب خجالت میکشم وقتی این شعر های بی سر و ته بعضی از شاعرا توی زمانه من سروده میشن .شعر های علیرضا قزوه رو هم دوست دارم.

***

عاشقه نوشتنم. بدترین لحظه ی زندگیم خلاصه میشه توی زمانی که کلم پره کلمه باشه و کاغذ و خودکار همراهم نباشه.

***

ارادت خاصی به امام حسین دارم. میدونم بهترین لحظه های زندگیم موقعی هست که توی بین الحرمین باشم.

***

با کسی زود زود رفیق نمیشم . اما اگه شدم به پای رفیقم جون میدم. یه حدیث از حضرت علی همیشه آویزه ی گوشمه که زیاد دوست نگیر چون اکه نتونی همه رو راضی کنی یه روز دشمنت میشن.

 

***

یه خورده زیادی احساساتیم تا حالا هم از این بابت کم ضربه نخوردم.البته خوب ازیه خورده خیلی بیشتره!

همین دیروز- پریروز بود که خواهرم بهم گفت: زهرا تو خیلی دیگه احساساتی هستی. مواظب باش احساساتت کار دستت نده. آره راست میگه . ازخدا میخوام یه کاری کنه بتونم بیشتر به احساساتم غلبه کنم.

***

از سیاست زیاد خوشم نمیاد.ولی به نظر من آدم باید توی هر کاری یه ذره سیاست بکار ببره

از توی گرو های سیاسی هم موافق اصولگرا ها هستم.

***

بعضی وقت ها خیلی رک میشم . بعضی موقع ها هم بهم میگن تو فقط زبونت برای ما درازه.

***

رادیو جوان همدمه. برنامه های مثله سندس بهم آرامش میده.

***

از توی بازیگر ها هم بازی های پرویز پرستویی و بهرام رادان و فروتن و  فرخ نژاد و گلشیفته فرهانی و به بقیه ی بازی ها ترجیح میدم.

***

کتاب زیاد میخونم . یکی از آرزو هام داشتن یه کتاب خونه ی بزرگه. باورت میشه با اینکه 3-4 ماه از نمایشگاه کتاب گذشته اما یه لیست بالا بلند برای سال بعد تو ذهنمه.

***

عاشقه ایستادن زیره بارونم. وقتی زیره بارونم احساس سبکی میکنم.

 

 

************

این چیزایی رو که نوشتم بعضیاتون میدونستید.

حالا میخوام ازت یه سوال بپرسم !

 توی این چند ماه که با بلاگ من آشنا شدی و مطالبم رو خوندی فکر میکردی من متولد چه سالی باشم؟

فکر میکردی من چه جور آدمی باشم؟

ممنون میشم اگه سوالام رو بی جواب نزاری!

خدا همیشه پشت و پناهت

یاعلی

 

 

لینک نوشته

ماه منیر

 

 

سلام

خدایا !

این مسافر ما دیر کرده ؛ او را برسان.( کامران نجف زاده)

 

**میلاد با سعادت صاحب العصر و الزمان  مبارک**

 

قلم گرفتم دستم تا دست نوشته ای از خودم، برای نیمه ی شعبان بنویسم اما از قلمم جاری نشد جمله ای که حق مطلب را ادا کند.

 

شعره زیر یکی از شعرای بابامه. هم بابام ، هم من این شعر رو خیلی دوست داریم.

 

      ماه منیر من چرا روی عیان نمیکند

                                                     چهره ی خویشتن عیان بر دو جهان نمیکند

      چهره اگر عیان کند، دولت شمس میرود

                                                   ماه عیان نمیشود، سینه فغان نمیکند

       طره ی دلگشای او معدن جود و معرفت

                                                     سالک حق پرست ما ، میل جنان نمیکند

          گر بکشد یا نکشد گر ببرد یا نبرد

                                                         واله ی چشم مست او چون و چنان نمیکند

       درد من و دوای تو؛ مرگ من و لقای تو

                                                       چهره ی خوش نمای تو هیچ زیان نمیکند

      رخ بنما تو یک نظر عقل مرا ز سر ببر

                                                            مست و خراب عشق تو فکر جهان نمیکند

 

       

 

به این فکر میکنم که با آمدنت دیگر هیچ کودکی طعم تلخ بی پدری را نمیکشد.

به این فکر میکنم که تا جمعه ی آمدنت چند ندبه فاصله است.

 

 

 

 

****

امشب یه شبه خاصه. میگن امشب بعد از شب قدر جز مهمترین شباست.

برات دعا میکنم برام دعا کن.

خدا همیشه پشت و پناهت

یاعلی

 

 

 

 

لینک نوشته

مریض شده اصلا حالش خوب نیست

سلام

 

خدایا!

مرا در ایمان ؛ اطاعت ، مطلق بخش تا در جهان؛ عصیانِ مطلق باشم.( دکتر علی شریعتی)

 

 

مریض شده، می دونم تو هم به این پی بردی ، یعنی انقدر حالش بده؟

یعنی جای امیدی هست؟

حدودا یه، دو ، سه ماهی میشه.

خیلی دلم براش میسوزه

آخه نمیتونم کاری بکنم!

وای که چقدر دلم برای اون قدیماش تنگ شده.

یه مدتیه حال نداره ، رنگ و روش پریده.

نبضش نا میزون میزنه.

دیگه لحن صداش مثله اون قدیما گرم نیست.

میدونی !یه مدته که علائم حیاتیش داره نصفه نصفه کار میکنه

رک بگم، دیگه نمیتونه کاری بکنه؛ که مثلا من خودم اونو از بین بقیه جدا کنم.

آخی! اون قدیما چه دورانی داشتیم !

خیلی دوسش داشتم.

هر جا بودم تو خیابون و بیابون خودم ، رو میرسوندم خونه که بتونم خوب ببینمش

کافی بود یه نفر یه نگاه چپ بهش بکنه؛ اون موقع بود که یه  کاری میکردم

تا حساب کار دستش بیاد

اما حالا چی ؟

خصوصیاتش هم دیگه اون طوری که باید باشه نیست!

 

 

آره بخش خبری بیست و سی رو میگم .

یه جوری شده. اون قَبلَناش کجا! الان کجا.

دیگه سر و صدا به پا نمی کنه . دیگه از ویژه های خبری و روی خط آزاد و گزارش های جنجالی حاشیه های پزشکی و ... خبری نیست.

فکر کنم یه، یک ماهی بشه که دیگه آدم وقتی ساعت هشت و نیم میشینه پای تلویزیون احساس نمیکنه که داره خبر 20:30 رو نگاه میکنه احساس میکنه ساعت 10 شبه و داره اخبار شبانگاهی میبینه .

هیچ وقت یادم نمیره اولین بار که توی قاب بیست و سی یکی دیگه رو دیدم اون شب منتظر لحن صدای خانم ترکمندی یا خانم پارسی پور بودم، بعد از تیتراژ بیست و سی این طوری شدم

بعد از عید این طوری شد؛ مثله اینکه سال جدید بهش نساخت .

یکی و دو ماه اول سال 87 خسته بود، کِسِل بود  اما دیگه بعد از خرداد کم کم عوارض بیماریش خودشو نشون داد و حالا........

 

اون بیست و سی که همه دوسش داشتن کو؟

اون بیست و سی که همه رو یک ربع پای تلویزیون میخ کوب میکرد کو؟

کو اون بیست و سی که  وقتی شروع میشد دیگه هیچ صدایی به جز صدای گوینده اش تو خونه شنیده نمیشد.

البته منظورم از گوینده های بیست و سی  فقط خانم ترکمندی و خانم پارسی پور و آقای نجف زاده است.

نمی خوام بگم  خانم رکوعی  یا اون آقای که الان اسمشون یادم نیست بیست و سی رو بد اجرا میکنن ،اما خیلیا ، از جمله خوده من به چهره ی این دو عزیز توی قاب خبر  شبانگاهیه شبکه سه ،  عادت کردیم.

من؛ بیست و سی خودم رو میخوام

کاش بیشتر به فکر این کوچولو باشن آخه هنوز خیلی کوچولوِ.

یه کوچولی چهار پنج ساله نباید این طوری مریض بشه.

اون هم همچین کوچولوی نازنینی که انقدر خاطرخواه داره.

 

**** اونجا که گفتم علائم حیاتیش نصفه نصفه کار میکنه منظورم تیتراژ اول بیست و سی بود ؛ دقت کردی فکر کنم یه یک ماه و نیمی بشه که اولای تیتراژ رو پخش نمیکنن.

 ****از خدا میخوام هرچه زودتر سلامتی رو به تن این کوچولو برگردونه

 

خدا همیشه پشت و پناهت

یاعلی

 

اگه این طوری خبرت کردم ببخشم، اما خوب اینم یه جور خبر کردنه

اما نه ، جدی اگه ناراحت شدی معذرت میخوام.

 

 

 

لینک نوشته

روز خبرنگار

سلام

خدایا!

طاعتت را بر ما الهام کن و از نافرمانیت ما را دور کن و آسان کن بر ما راه رسیدن به آنچه موجب خوشنودی توست.( حضرت سجاد(ع))

 

 

17 مرداد روز خبرنگار رو به همه ی خبرنگارهای عزیز تبریک میگم.

 

 

این کار رو دوست دارم؛ یعنی از خیلی وقت پیش البته بعد از اون دوره از زندگی همه ی ما دخترا که وقتی میگن میخوای چکاره بشی؟ همه میگیم خانم معلم یا خانم دکتر هر کس که بهم میگفت: میخوای چه کاره بشی با یه لحن مصمم میگفتم خبرنگار.

دلیلم هم این بود که  خبرنگاری بیشتر از این که شغل باشه برای آدم یه تفریحه ، آدم همش باید از این جا بره اونجا از اونجا بیاد اینجا.

آخه من خودم اگر قرار باشه دو ساعت یه جا بشینم دیوونه میشم.

فکر میکردم هیچ وقت توی کارشون یک نواختی رو حس نمیکنن!

و اگر کسی یک نواختی توی کارش نفوذ پیدا نکنه ، زندگیش دچار یک نواختی نمیشه و  زندگی که دچار یک نواختی نشه میشه یه زندگی ایده آل.

فکر میکردم هر صبح که از خواب بیدار میشن توی دل خودشون نمیگن وای خدا یه روز دیگه مثله بقیه روز ها. مثله دیروز.

میدونی، دوست داشتم خبرنگار بشم چون همه ی خبرنگار ها دنیا رو یه جور دیگه میبینن.

ساده ترین اتفاقی که اطرافشون میافته میتونه برای اونا یه سوژه ی ناب باشه ؛ و این یعنی متفاوت دیدن دنیای اطراف.

اما یه مدتی میشه که نظرم عوض شده

از همون موقع ای که توی این دنیای مجازی دست نوشته های خبرنگارانی رو میخوندم که همیشه کاراشون رو دوست داشتم و دارم و مطمئنم خواهم داشت.

دست نوشته ی کسایی رو میخوندم که همیشه اونا توی یه چهار دیواری به اسم تلوزیون می دیدم.

با خوندن دست نوشته هاشون کم کم نظرم عوض شد؛ با خودم گفتم خوب طفلکی ها بعضی موقع ها دلشون برای خودشون هم تنگ میشه.

بعد به خودم گفتم این خبرنگار ها چقدر صبرشون زیاده؛ کم نبوده مواقعی که

  یه نفر تو خیابون گیر سه پیچ بهشون میده که آقا تو رو خدا فلان موضوع رو به فلان مسئول بگو.

به این نتیجه هم رسیدم که  خبرنگار ها چقدر مظلوم واقع میشن البته گاهی.

موقع هایی که اون بنده خدا ها باید از یه خبر؛ یه بسته ی خبری تهیه کنن یا ....که اون خبر از زبون اونا به گوش مردم برسه ،  آدمهایی هم این وسط پیدا میشن که ، اون خبر به مذاق اونا خوش نیومده،

حالا تو خودت فکر کن که  یه خبرنگار چقدر مظلومه که باید غر و لند اون یه عده رو هم بشنوه  و تحمل کنه؛ آخه یکی نیست به اینا بگه بابا خبرنگار  همون طوری که از اسمش معلومه یعنی کسی که خبر رو نگارش میکنه نه اون کسی که یه کاری کرده ؛ یه تصمیمی گرفته که به مذاق جنابعالی خوش نیومده.

یا کم نبوده روزهایی که یه خبر تلخ خودشون رو کم بهم نریخته حالا باید اون بغضی که دارن رو پنهون بکنن و راوی اون خبر برای من و تو باشن.

نمیخوام توی این روز شاد تورو یاده خاطرهای تلخ بندازم، اما یادت میاد 15 آذر .

همون روزی که خوده واحد مرکزی خبر صاحب عزا بود.

 

 

*****

خبرنگاری هم کاره سختیه!

فکر نمیکنم اگه کسی پست شاید رها کنم؛ که آقای نجف زاده روز خبرنگار پارسال آپ کرده بودنند  رو خونده باشه اون پست رو فراموش کرده باشه، یادت میاد یه درد و دل ساده بود بین پدر و پسر.

اصلا چرا پارسال؛ همین پست آخری که آقای رنجبران نوشتن ! خوندی؟

 

 

خدا همیشه پشت و پناهت

یاعلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک نوشته

سلام
من زهرا_ض هستم
روز اومدنم به زمين بيست و چهارمين روز از دومين ماه تابستونه، يعني 24 مرداد
متولد تهران هستم و تهران زندگي ميكنم
یه اتفاق باعث شد که به فکر این بیافتم توی این دنیای مجازی یه کلبه بزنم
**برام دعا کن اون اتفاق سریع تر بیافته**
ايران رو خيلي دوست دارم چون به نظر من هيچ جا آفتابش پرمهر تراز اينجا، مهتابش درخشان تر از اينجا و مردم مهربون تر از اينجا رو نداره
راديو گوش ميدم، البته فقط شبكه جوان؛ چون حرفاشون ، لحن كلامشون با من غريبه نيست
بهترين جاي دنيا كه قشنگ ترين آرامشو به آدم ميده بين الحرمين، هم در كربلا و هم در مدينه خيلي دوست دارم به اين دو جا سفر كنم خدا قسمت كنه يه سفر دسته جمعي
گاهي وقتا مينويسم ، براي دل خودم، واقعا بهم آرامش ميده، بعضي موقع ها شعر هم ميگم
و معتقدام
شاعر نيم شعر ندانم كه چه باشد
من مرثيه خوان دل ديوانه ي خويشم
حرف آخر: به سراغ من اگر مي آيي پشت هيچستانم
اميدوارم از اينجا خوشت بياد
خدا هميشه پشت وپناهت
ياعلي

صفحه ي اصلي قاصدك
پست الكترو نيك قاصدك
دل نوشته هاي قبلي قاصدك

دل نوشته هاي قبلي قاصدك
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

كلبه هاي مجازي
حجت الاسلام شهاب مرادي
آقاي محمد حسين رنجبران
آقاي كاظم روحاني نژاد
آقاي كامران نجف زاده
آقاي سيد مهدي شريفي
آقاي دكتر گيل آبادي
آقاي عبدالجبار كاكايي
آقاي محمد دلاوري
سشنبه هاي خط خطي
صداي جوان سندسي
آقاي عليرضا قزوه
آقاي سيد علي ضيا
آقاي يغما گلرويي
مقام معظم رهبري
دكتر علي شريعتي
خانم افروز اسلامي
خانم طاهره قيومي
خانم ميترا لبافي
آقاي ايمان مراتي
آقاي حميد امامي
پاتوق روز هشتم
آقای کامران نجف زاده-سانسور بی سانسور
آقاي محمد امين چيتگران-به نام آرام دلها
عرفانه جان- زندگي چون پيچك است
زهرا جان-پرواز تا مثبت بي نهايت
آبجي سميه نازنين خودم-رهگذر
ليلا جان- راه هاي باريك عمر
مريم جان- نردباني تا خدا
فرزانه جان-صاحبدل بيدل
فاطيما جان-پروانه شب
زهرا جان-تلخ يا شيرين
كيميا جان-ضامن آهو
سپيده جان- آستانه
مريم جان-دل نوشته
پريا جان-ردپاي قلم
فاطمه جان-محكم
عرفانه جان -راديو جوان نبض هميشه تپنده
آقاي مهدي صالح پور-دور برگردون
زينب جان- عسل باران
ندا رادمهر- صداي غيبت باران
فریاد خاموش
آقای علی زندی فر
آقای وحید جلیلوند
آقای سعید پور محمودی- رویای صدا
تسنیم نور
آقای دکتر محمود احمدی نژاد
یادداشت های یک آقازاده
مریم جان(دختر عموم)- عقاقیا با الف
سونیا جان
سر خط خبر های رادیو جوان
نوشته های محمد صالح کوچولو
نرگس جان- پنجره ای رو به باران
عارفه جان_دفتری برای همیشه
آقا سهراب- کاریکلماتور
یک استکان چــــای داغ
آقای عباس نژاد- جام جم
آقای خلیل جوادی
مریم جان- تا انتها
راحیل جان-شب روی شهر های دور
شادی جان-من...تو...ما
مرحوم قیصر امین پور شاعر همیشه زنده
آقا مصطفی- مهندسی ادبی
کژال جان-مرگ برگ
آقای حسین جعفریان-درخشش ابدی یک ذهن زیبا
سمیه جان- از پدر به پسر
سمیه جان-مهدی زین الدین
پائیز- هم بغض
نیوشا جان- رو به غروب
عمو پورنگ- دست نوشت
سولماز جان- جایی شبیه قلب من
حسنا جان- بازی سرنوشت
غایب منتظر

سايت تفريحي
قالب هاي وبلاگ
:: طراح قالب ::


JavaScript Codes